مـا مدعی و او که خود ْ عشق است <حسین> است
سـردار ، ولی بی سر ِ عشق است <حسین> است
مــا بی خــبـران ، مـــانــده بـــه تـفـسـیــر نـشستیم
آن واژه که خود معنی عشق است <حسین> است
شاعر:
"سید امیر حسین مولانا "
مــژده بــر یـاران گـل از گـل بـاز شد
بــــر زمـیـن و آســــمـــــان آواز شد
هر که جوید نـور حق گوید <علی>
<یا علی گفتیم و عشق آغاز شد>
شاعر:
" سید امیر حسین مولانا "
پی نوشت: عید سعید غدیر خم بر تمامی عاشقان مبارک باد
یــــا رب دل مــا شـــکـسـتـه و زار مخواه
افـتـاده بــه خــون ز دسـت اغـیـار مخواه
ما نـقـش دل از صــورت مـعـشــوق زدیم
چون روشن عشق است تو هم تار مخواه
شاعر:
" سید امیر حسین مولانا "
عشق چون باران بی منت سراسر رحمت است
کینه در دل آتشی حـاصـل ز آز و شـهـوت است
رنـجـش دل را کـجـا تسکین درد است انـتـقـام
در مرام عـارفـان تـسـلـیـم گـاهی قـدرت است
شاعر:
" سید امیر حسین مولانا "
دست من گمشده در زلف تو و ، چشم من خیره به چشمهای تو بود
چشم خـود بستم و بـر صورت من ، حسی از هُـرم نفسهای تو بود
تـن یـخ بسته سپردم بـه تنت ، تـا کـه سـرشـار ز گـرمـای تـو گشت
لیک چـون چشـم گشودم افسوس ، آنچه دیـدم همه رویای تو بود
شاعر:
" سید امیر حسین مولانا "
بـزن مـطـرب نـوایـی خـوش تـب تـنـبور می خواهم
سـرا ی خـانـه را امـشـب سراسر نور می خواهم
نــدا آمــد کــه مـی آیــد هــمـان دلـدار صـاحـب دل
دلش شاد و لبش خندان غمش را دور می خواهم
فــدای او ســر و جــانــم بـه قـربـانـش دل و دیـنـم
هـمـه احــوال عــالــم را بـرایـش جـور می خواهم
شــراب و بــاده پـی در پـی بـریـز و جـام را پـر کـن
بـیـا ساقی و مستم کن شبی پر شور می خواهم
هـمـا ی بخت خوش آخر بر این شانه چو بنشسته
هـمـه چـشـم حـسـودان را یکایک کور می خواهم!
شاعر:
" سید امیر حسین مولانا "
زندگی را دو سه روزی همه مهمان گشتیم
گاه سر مست و به گه گاه پریشان گشتیم
لاجــرم از مـن و تـو آنچه بـه ایام بماند باقی
عـهـد ما بـود کـه با عشق به پیمان گشتیم
شاعر:
" سید امیر حسین مولانا "
پروانه ام و شـوق وصال تن آتش دارم
تا جـان به بدن چشـم به راهش دارم
درمان چه کند غیر که از دوری اوست
ایـن زخـم کـه در سینه ز یادش دارم
شاعر:
"سید امیر حسین مولانا "


