بـگـذار کـه در حـلـقـه ی گـیسوی تو مانم
دل فـارغ از اغـیـار بـر ایـن خـانـه نـشـانـم

نـاز نـگـهـت تـا کـه شـرر بـر دل مـا ریـخت
بـرد از سـر مـا هـوش و دگـر هـیـچ نـدانم

فـــریـــاد الــم در بــرت آوای طـــرب شـد
در بـزم تـو زیـن رو بـجـز از عـشق نخوانم

شمعیست فروزان همه ی حسن جمالت
پـروانـه صـفـت دل بـه تـن شـعـله کشانم

هـر درد مـرا تـا کـه فـقـط چـاره تـو بـاشی
در خـویـش کـش و جـمـلـه ز عـالم برهانم

 

شاعر:

" سید امیر حسین مولانا "

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط رهگذر نظرات ()